در یادداشت دکتر حسین عبداللهی فر مطرح شد:

تذری مظلومانه زیست و مظلومانه تر رفت

دکتر حسین عبداللهی فر معاون بررسی و تحلیل سازمان بسیج اساتید کشور با انتشار یادداشتی یاد و خاطر فرزاد تذری صاحبنظر عرصه تحلیل و جریان‌شناسی سیاسی را گرامی داشته و عنوان کرد: یاد او هرگز از خاطر دلسوزان انقلاب و کشور نخواهد رفت.

به گزارش روابط عمومی سازمان بسیج اساتید کشور، در متن یادداشت دکتر حسین عبداللهی فر آمده است:

 

مظلومانه زیست و مظلومانه تر رفت

 

از نخستین روزهایی که با ایشان توفیق آشنایی پیدا کردم حدود ۳۰ سال می گذرد، به جرات می توانم بگوییم که در دوران خدمتم فردی در این حد مظلوم ندیده بودیم. آنقدر مظلوم بود که مطمئنم هرگز نتوانسته از ابعاد این مظلومیتش با کسی حتی نزدیکان خویش صحبت کند.

 

مشکلات زیادی را تحمل می کرد و دم برنمی آورد. خیلی که خودمانی می شد و صحبت هایش به طول می کشد گوشه ای از مشکلات کاری و زندگی شخصی اش را بیان می کرد. اما چون اهل گذشت بود هرگز از تلخ های گذشته یاد نمی کرد. جویای حال همه می شد و به  نیکی از آنها یاد می کرد. حتی از آنها که گلایه مند بود چنان سخن می گفت که انگار همه را بخشیده و همه چیز را فراموش کرده است.

 

یکی از ویژگی هایش این بود که حال تک تک افراد را جویا می شد و پشت سر آنها از محسنات و توانایی های افراد چنان سخن می گفت که شاید خودشان به این مختصات و توانایی ها در این حد مطلع نبودند. یک از جملات ثابت وی در غیاب برادرانش و هنگامی که از آنها یاد می کرد، این بود که می گفت نیروهایی که سپاه دارد هیچ جا پیدا نمی شود. تکرار می کرد که من با جاهای مختلفی ارتباط دارم و با افراد زیادی آشنایی دارم و بزرگان زیادی را می شناسم اما مثل بچه های سپاه، بچه های معاونت کمتر آدم هایی با این حد از فهم، اخلاص و پشت کار دیده ام. شاید به جرات می توان گفت که پشت سر هیچ کس از نقاط ضعف و اشتباهاتش سخن نمی گفت.

 

در جریان راه اندازی صبح صادق دشواری های زیادی را تحمل کرد که قطعاً می توان گفت که اگر پشت کار و انگیزه ایشان نبود این نشریه متولد نمی شد. بعدها هم به دلیل مسائلی از نشریه جدا شد اما هرگز دست از حمایت نشریه برنداشت و در بیستمین سالگرد تاسیس آن با اینکه از لحاظ جسمی حال خوشی نداشت شرکت کرد.

 

در تحلیل مسائل سیاسی از سطحی نگری پرهیز داشت و از معدود افرای بود که به قول خودش مسائل را پیچیده می دید. با این وجود به شدت به مسائل معنوی اعتقاد داشت و اخلاق را رعایت می کرد. در بسیاری از تحلیل هایش به این مسئله اشاره می کرد که ریشه ناکامی ها و بسیاری از رویدادهای ناگوار در بداخلاقی هاست. با تمام وجودش می گفت وقتی اخلاق رعایت نشود خدا هم کمک نمی کند.

 

از دیگر خصائلش این بود که دوست داشت بیشتر شنونده باشد تا گوینده. هر وقت از او می خواستیم در جلسه ای شرکت کند شرطش این بود که مستمع باشد. اما وقتی بحث شروع می شد، آنقدر حرف برای گفتن داشت و نسبت به آینده نظام و کشور دغدغه داشت که نمی توانست سکوت کند.

 

آخرین باری که زیارتش کردم چند روزی به انتخابات دوم اسفند بیشتر نمانده بود. خیلی اصرار داشت که همدیگر را ببینیم. چند بار قرار گذاشتیم اما عملی نمی شد. تا اینکه یک روز گلایه مندانه گفت چرا نمی توانیم همدیگر را ببینیم. از خوی بزرگمنشانه اش متوجه شدم که امری ضروری دارد و باید به دیدنش بروم. قرار گذاشتیم و ساعت ۴ بعدازظهر در محل کارش حاضر شدم. مثل همیشه جویای حال دوستان شد و از محاسن آنها سخن گفت. و سپس از دغدغه و تلاش هایش برای راه اندازی نشریه ای برای سازمانی که کار می کرد، سخن گفت. و باز هم مثل همیشه از کمبود امکانات و تنگناهای مالی، مطالبی را به میان آورد و تاکید کرد با این وضع کسی حاضر به همکاری با او نیست اما از من خواست که در راه اندازی این نشریه کمکش کنم. مطالب زیادی در اختیارم گذاشت و با اعتماد به نفسی که به من داد، از هم جدا شدیم.

 

با سپری شدن ایام انتخابات مجله ای برایش طراحی کردم که همه چیزش مشخص شده بود و آماده بود تا نظراتش را بگیرم و کار را نهایی کنیم. می دانستم که این خبر چقدر او را خوشحال می کند. شنبه صبح با همراهش تماس گرفتم. صدای ناله هایش را که شنیدم به شدت نگران شدم. اما انگار منتظر تماسم بود. با حال ناخوش و لابلای ناله هایش گفت که خودم تماس می گیرم. نگرانی تمام وجودم را فراگرفت پیامک دادم به محض اینکه بهتر شدید مرا از نگرانی درآورید. چون خبری نشد همان روز  با منزلش تماس گرفتم گفتند فعلا تا جواب آزمایش ها مرخصش کرده اند. اما خبر خوش این بود که تشخیص کرونا نداده اند. چند روز بعد که تماس گرفتم دختری با صدای بغض آلود از بستری شدن پدرش در بیمارستان بقیه الله خبر داد و از التماس دعایش متوجه حال بد برادرمان شدم. دیگر جرات تماس نداشتم  و نمی خواستم خبر بدتری را بشنوم که متاسفانه  اولین تماس روز کاری پس از تعطیلی ۱۳ رجب خبر ناگوار از دست دادن وی بود. خبری که حالم را چنان بد کرد که کارم را به پزشک و تزریق کشید.

 

بدی حالم برای خودش نبود که یقین دارم خدایش با پیک کرونا او را بهشتی کرد. او که بهشتی بود و شفیع بزرگی مثل شهید نیلی، تازه داماد شهیدش داشت. بدحالیم به خاطر آن بود که مثل چون اویی را از دست دادیم که هم  در معاشرت های شخصی اش نظیر نداشت و هم در سلوک اجتماعی اش اسوه بود. اما چون دنیا طلب نبود نه به آن چه استحقاقش را داشت، رسید و نه آنچنان شناخته شد که امروز بتوان ضایعه خلاء وجودیش را ترسیم کرد.

 

تذری رفت مظلومانه هم رفت، هم داغ یک ملاقات در آخرین روزهای عمرش را به دلمان گذاشت و هم مراسمی که درخور شانش باشد. اما یاد او هرگز از خاطردلسوزان انقلاب و کشور نخواهد رفت. ضمن آنکه به کمک خانواده و فرزندانش که الحمدلله دستی بر قلم دارند، تلاش خواهیم کرد تا او را بیش از دوران حیاتش به دوستداران و علاقه مندانش بشناسانیم.

 

ان شاء الله تعالی

حسین عبداللهی فر

 

انتهای پیام/

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.